ساراسارا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

سارا جون

بدون عنوان

1391/2/20 15:57
نویسنده : مادر مهربون
130 بازدید
اشتراک گذاری

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
.
.
.
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان یاس
20 اردیبهشت 91 16:24
خدا رحمتشون کنه باباجونه سارا رو.
مامان علی
24 اردیبهشت 91 14:39
سلام مامان سارا جون. ممنون سر زدی. خدا رحمتشون کنه. نه عزیزم برادر زاده من به این راحتی ها خوب بشو نیست اگه خدا بخواد ماه دیگه داریم میریم مشهد شاید امام رضا یه نظری بهش کرد
مامان علی
24 اردیبهشت 91 14:42
عزیزم من وبت رو گذاشتم تو لینکام . اگه دوست داشتی لینکم کن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سارا جون می باشد